تبليغاتX
عابد باده پرست

عابد باده پرست

The heavens made a girl named Chris,
With hair and skin of gold
To touch her would be paradise
To kiss her glory untold 

They made a goddess and called her Chris,
How? I'll never know
But though my soul is far behind,
My love can only grow. 

I see sweetness in her smile,
Bright light shines from her eyes
But life is complete, contentment is mine


Knowing that

She's alive

                  Knox

این شعر رو یادت میاد؟

" انجمن شاعران مرده.."  یادت اومد؟

" زن همچون تندیسی است که همیشه باید یکی برای پرستش داشته باشی"

 

15 اردیبهشت 84 بود روز قشنگ خلوت من و تو ، یادت هست؟ بعد از کنفرانس توزیع، غرفه ABB روبروی هم نشسته بودیم و انگشتان تو که غنچه های رز و نسترن رو پرپر میکردی .. و حالا هر سال من اون روز جشن کوچکی برای خودم دارم در خلوت خودم با یاد تو .. اون موقع نمیدونستم که فصل گلهای زنبق تو برای من بانوی اردیبهشت خواهی شد.

من برای 21 همون ماه در دفتر یادداشتی که حتما یادت میاد اینطور نوشتم :

" نا غافل اومد. حدود 5:30  برای کلاس فرانسه ساعت 6 کانون تمرین می نوشت . برای خاطر اشکال مدارش اومده بود. اتاق مطالعه ما ، من مدارمخابراتی پاکنویس میکردم... " یادت هست ماهنی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

دوستت دارم

تنها جمله ای که در خلوت تنهایی خود بارها و بارها به تو گفته ام  ولی در حضورت ..

 

خداوندا اگر این تنها تقاضای من از خدای خویش باشد از تو می خواهم یاریم کنی آنچه در دل نهفته ام به او بنمایانم. نه با زبان و کلمات که بسیار ناقص و ناتوانند.

خدایا آرزو میکنم ای کاش میدانست دقایق بودن در کنار هم چقدر وصف ناپذیر و ستودنی هستند، نگاهش ، لبخندهایش ..

نمیدانم چرا انسان را این چنین عاجز آفریدی که در نشان دادن بزرگترین موهبت آفرینش، در ابراز عشق خود،  این چنین ناتوان است.

ماهنی، حجم عشق من به تو آن اندازه بزرگ است که در دل کوچک من جا نمیشود ..

دوستت دارم، همیشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

 

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکت شود                          

                دیدم و مشتاق تر شدم

امروز خیلی قشنگ و دوست داشتنی شده بودی..

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

 

چقدر آرامش بخش است با تو آسان سخن گفتن

آسان و بی تکلف گفتن از آنچه که در دل نهفته ام

آرام می شوم  آرام می گیرم

مانند موجی که ساحل خود را یافته است

مانند یک بعد از ظهر تابستان

وقتی می دانم که می شنوی وقتی می دانم که می دانی

چقدر سبک می شوم

نسیمی کافیست تا مرا همسفر قاصدکها کند تا با شوق کودکانه ای تا دوردست ها پرواز کنم

وقتی می دانم که تا هنوز هوا روشن است پیش تو باز خواهم گشت

و غروب را با هم با شادمانی تماشا خواهیم کرد ..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

 

ای بی مروت ..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

 

 بنده آن دمم  که ساقی گوید

                       یک جام دگر بگیر و من نتوانم

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

هرکی ندونه فکر میکنه این وبلاگ یه پسر عاشق و سرسپرده ست که درد فراق دلبرش رو اینجا خالی میکنه و حرفهایی رو که نمیتونه به اون بزنه اینجا مینویسه.

کی میتونه ادعا کنه در زندگیش دلش پیش کسی نبوده؟

وقتی دلت رفت خودت باشی که چی بشه؟ که خیلی مرد بودی و موندی و خم به ابرو نیاوردی؟

این وبلاگ منه که دلم رفت و خودم هم. مینویسم تا یادم نره کی رفتم، چرا رفتم و اگر روزی دیدم و پرسیدند که چرا اینجا نیستی بتونم بگم که رفتم چون دلم رفت. (منظورم از اینجا جایی هست که باید باشم در هر زمان و هرجا). مطمئن باشید که خودم میدونم چی دارم میگم.

من از راهی که باید میرفتم نرفتم. از راهی رفتم که دلم رفت. تا جایی رفتم که دلم دیگه نرفت. کم آورد. حالا باهم میریم. هرجا که هردومون دوس داشته بایم. هرجا که باید رفت. جایی که اگه امروز نری فردا دیگه خیلی دیره و جایی که اگه امروز بریم خیلی بهتر از فرداست.

حکم حکم دل بود و هست در قمار عشق من..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

 

دیگر شراب هم تا کنار بستر خوابم نمیبرد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط آرش  | 

 

سخت بود ولی اکنون می دانم که آرزوی مرگ چگونه جوانه می زند.

وقتی که دیگر از عشق هم خسته شوی. از دل بستن. از دل دادن ...

 

دیگر شراب هم تا کنار بستر خوابم نمیبرد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط آرش  |