The heavens made a girl named Chris,
With hair and skin of gold
To touch her would be paradise
To kiss her glory untold
They made a goddess and called her Chris,
How? I'll never know
But though my soul is far behind,
My love can only grow.
I see sweetness in her smile,
Bright light shines from her eyes
But life is complete, contentment is mine
Knowing that
She's alive
Knox
این شعر رو یادت میاد؟
" انجمن شاعران مرده.." یادت اومد؟
" زن همچون تندیسی است که همیشه باید یکی برای پرستش داشته باشی"
15 اردیبهشت 84 بود روز قشنگ خلوت من و تو ، یادت هست؟ بعد از کنفرانس توزیع، غرفه ABB روبروی هم نشسته بودیم و انگشتان تو که غنچه های رز و نسترن رو پرپر میکردی .. و حالا هر سال من اون روز جشن کوچکی برای خودم دارم در خلوت خودم با یاد تو .. اون موقع نمیدونستم که فصل گلهای زنبق تو برای من بانوی اردیبهشت خواهی شد.
من برای 21 همون ماه در دفتر یادداشتی که حتما یادت میاد اینطور نوشتم :
" نا غافل اومد. حدود 5:30 برای کلاس فرانسه ساعت 6 کانون تمرین می نوشت . برای خاطر اشکال مدارش اومده بود. اتاق مطالعه ما ، من مدارمخابراتی پاکنویس میکردم... " یادت هست ماهنی؟
