" در سال 1877 نیچه در کار آفرینش آثار بزرگ خود بود. تولستوی و
داستایفسکی هنوز در قید حیات بودند و دنیای بزرگ و فراخ ادبیات
داستانی روسیه را به اوج خود میرساندند. در آلمان، سلطه فلاسفۀ
ایده آلیست و نویسندگان رومانتیک پابرجا بود.
در چنین سالی، هرمان هِسه در ناحیه شوارتزوالد (جنگل سیاه)
از توابع جنوب آلمان دیده به جهان گشود و همه آنچه برشمردیم،
بر حیات معنوی او تاثیر گذاشت .
حضور در طبیعت، شیفتگی نسبت به رومانتیک های آلمانی همچو
ریلکه، گوته، نووالیس،هولدرلین، هوفمان و... ، دلسپردگی به
عرفان شرقی و اندیشه چینی، آشنایی با گنوسیسم، تاثیرپذیری از
اندیشه های نیچه و داستایفسکی، دمخور بودن با آموزه های مکتب
روانشناختی یونگ و ... . پرورش در عصری از آمیزۀ این عناصر گوناگون
که از رمانتیسم و عرفان آغاز میشود و به فلسفه و روانشناسی
می انجامد، سبب شد این نئورومانتیک بزرگ جایزۀ نوبل ادبی را در
سال 1946 از آنِ خود کند.
هرمان هسه نزد خوانندگان فارسی، رمان نویسی رومانتیک شناخته
شده است. به رغم درستی چنین باور و برداشتی، شأن و ارزش هسه
از چنین تعریفی فراتر میرود.
مهم نیست که هسه را رومانتیک بشماریم، مهم آن است که او به
شایسته ترین شکل ممکن رومانتیک است . و.... "
دوستان اهل کتاب و اهل قلم بدون شک نام هرمان هسه را هم ردیف
با توماس مان، روشنفکر آلمانی و سایر بزرگان ادبیات رومانتیک
شنیده اند.
کتاب " هرمان هسه و شادمانیهای کوچک " به گفته گردآورندگان
و مترجمین مقالات و
اشعار و نامه های آن، مجموعه ایست که با عشق گردهم آورده شده.
چراکه این بزرگ مرد عرفان و ادبیات، آنگونه که شایسته بوده شناخته
نشده است .
خانم پریسا رضایی و آقای رضا نجفی، برای گردآوری این مجموعه،
سفرهایی به زادگاه هسه و دیدار از مجموعه کامل آثار و بنیاد هسه
در آلمان داشته اند که حاصل زحماتشان در این کتاب دویست و پنجاه
صفحه ای بصورت گزیده ای از دنیای هسه توسط انتشارات مروارید
در سال 1378 به چاپ اول رفته و چاپ دوم به سال 1381 .
پیشنهاد میکنم دوستان علاقمند، یک بار این کتاب را ورق بزنند.
خرید آن را برای کتابخانه شخصی تان توصیه نمیکنم ولی مطمئنا
ارزش یک هفته هم صحبت شدن را دارد تا با افکار این نویسنده و
متفکر آشنا شویم . من این کتاب را در سال 1382
مطالعه کرده ام و دیروز که در کتابخانه ام دیدمش دوباره ورقی زدم
و ترجیح دادم برای دوستان عزیز معرفی اش بکنم . قطعه زیر را از
مقالۀ " ژرف اندیشی " که هسه در سالهای 1918و 1919
نوشته است برایتان انتخاب کرده ام :
" اکنون در نیمروز زندگانی ام هستم. چهل سالگی را پشت سر
گذاشته ام و حال، حس میکنم، چه برداشت ها، اندیشه ها و
احساس های جدیدی در وجودم پدیدار گشته است ....
آنچه درباره من تازگی دارد این نیست که فریبی که تا به امروز
وجود داشته، اکنون جای به حقیقت سپرده است.
من هم اکنون نیز همانند گذشته به هیچ حقیقتی دست نیافته ام.
من همانند گذشته در برابر حقیقت، بی ایمان و در برابر توهم مومن
هستم. ...
آن گونه که پیداست، برای هر رنجی مرزی وجود دارد که رنج را تنها
تا بدانجا راه است. پس از آن یا پایان فرا می رسد و یا رنج دگرگون
می شود و رنگ زندگی به خود می گیرد. این دگرگونی هرچند میتواند
درد آور باشد، اما در این حال، رنج به منزله امید و زندگیست.
شرح حال من و انزوایم نیز چنین بود . .. اما انزوا زهر نبود، انزوا چیزی
بود که فقط وجود داشت و مرا نیز دگرگون ساخت. هرآنچه که ما
نمی پذیریم، دوست نمی داریم .. و هرآنچه دوستش می داریم و
می توانیم به یاری اش زندگی را مزمزه کنیم، زندگی و ارزش است.
من اندیشمند نیستم و نمی خواهم باشم. سال ها در ارزش اندیشه
گزافه بافی کرده ام، بر سر آن بس مایه ها گذاشته ام، بس بارها که
یکی پس از دیگری بازنده و برنده شده ام .
اما می شد بی انجام هیچ یک از این کارها نیز، امروز به همان نتیجه
رسید. چنین نبوده است که من یکسره از اندیشیدن، پند گرفته باشم.
بویژه از اندیشه بسیاری دیگران که آثارشان را مطالعه کرده ام نیز
ناچیزترین بهره را برده ام . ..
.... فلسفه ای که دارای ارزشی گرانسنگ باشد، نه برای شاگردان،
نه برای خوانندگان و نه برای منتقدان، بلکه تنها برای فیلسوفان خلاق
وجود خارجی دارد. فیلسوف در آفرینش جهان همان چیزی را می آزماید
که هر موجودی در لحظات پختگی و برآورده شدن آرزوهایش در می یابد :
زن به هنگام به دنیا آوردن کودکش، هنرمند به هنگام آفرینش اثر هنری
و درخت به هنگام دگرگونی فصل ها و افزوده شدن سن.
این امر که اندیشمند این تجربه را آگاهانه پشت سر می گذارد و
دیگران، فقط به گونه ای نا آگاهانه از آن بهره مند میشوند، اصلی
جزمی است که من در سکوت، بدان تردید می ورزم . ... "
ببخشید که طولانی شد، موفق باشید و آگاهی در زندگی تان جاری !