برخیز
سقف را کنار بزن
ستاره ها شب را برای من و تو روشن کرده اند
دستانت کمی سرد هستند
چشمانم را ببین
رقص آتشی سرخ
و سایه من و تو بر دیوار تردید و بی تابی
آرام با من گام بردار
نوای شبانه
رقص در نور ستارگان
شعله های آتشی سرخ
و سایه من وتو نزدیک تر به هم
تندتر و تندتر
گویی این آهنگ ضرب هایش را از تپش های قلب من می گیرد
قدمهایت آهسته تند می شوند و من
غرق تماشای تو
صبح آنقدر دور است که می توانیم سالها دست در دست یکدیگر
رقص شبانه مان را زنده نگاه داریم
تندتر و تندتر
دستانت گرم هستند و نگاهت گرم تر و من ..
این آتش همه جا را سرخ کرده و
به قدری گرم که دانه های تعرق مجال جاری شدن ندارند
چابک و بی پروا
سرزنده و آتشین
فراموش نشدنی رقص تو
رقص یک غروب گرم تابستان در بندری از سرزمین های جنوب
در سایه روشن عبور قایق ها آواز قایقران ها
و جریان نور از سرخی بطری های شراب
بندر، خواب آلود
ساحل، خسته با تنی گرم
و مهتاب ، تنگ در آغوش آب ، که اکنون آرام گرفته
و نسیم شبانه دریا، مست از عطر گیسوانت
و گیسوانت، همرنگ شبهای همیشه من
تو و من
رقص در هیاهو
تماشا
آه که بی اندازه زیبایی
تو بی اندازه زیبایی
و رقص تو برای همیشه ..
اشاره : این نوشته تصویر اندیشه ای غریب در هفده ساعت از امروز من است (سه صبح تا هشت شب)
