بهار آهسته می آید
به وقت صبح می آید
به لطف ابر می بارد
به صد ناز و صفا جایی
کنار چشمه ای شاید
گره از زلف بگشاید
به نرمی بوسه ای تازه
به دور از چشم فصل سرد
به آب رود بسپارد
به انگشتان پر نورش
کنار کاج خاموشی
گل زنبق می نشاند*
بهار اما نمی پاید
به قدر دوستی ها هیچ
برای روز تنهایی
گل زنبق و یاد او
نثار دوستی هامان !
* اشاره : مجبور بودم وزن را فدای "زنبق" کنم .
