سرزمین من
ناگهان سبز می شود
سرزمین تو
آهسته زرد می شود
هوا که نمناک تر شود
حماسه کوچ ما را به هم پیوند می دهد
و دیگر "فصل"ها هم نمی توانند ما را جدا کنند
چون
آسمان برای پرندگانمان یکی ست
سرزمین من
ناگهان سبز می شود
سرزمین تو
آهسته زرد می شود
هوا که نمناک تر شود
حماسه کوچ ما را به هم پیوند می دهد
و دیگر "فصل"ها هم نمی توانند ما را جدا کنند
چون
آسمان برای پرندگانمان یکی ست
من امروز دوستت دارم
پس باز دوستت دارم
تمام این روزها دوستت دارم
تمام این سالها دوستت دارم
از وقتی دوستت داشتم تا وقتی دوستم داشتی دوستت دارم
تا امروز دوستت دارم
هنوز دوستت دارم
هر روز دوستت دارم
شاید چون هرگز نداشتمت .
دوستم داشتی ..
دوستت دارم
دیروز امروز فردا و فردا
چون همیشه دوست داشتنی ترینی برای من .
همیشه دوستت دارم
کسی هرگز اینقدر جرات دوست داشتنت را ندارد
کسی هرگز اینقدر دل ندارد
آنقدر دوستت دارم ..
من دوستت دارم !
امروز خورشید
ماه را دید کمی
ولی افسوس که ماه
هیچ نگفت
و خورشید آرام گذشت
از کنارش و نگاهش به زمین بود
آرام گذشت.
تا کدام غروب بار دیگر .. ؟!
امروز آرام دیدم تو را . از دور . از نزدیک ..
کلبه ای از من و تو
پنجره ها یش روشن
سایه بانها آبی
پرده ها یاسمنی
کلبه ای از من و تو
همه گلها زنبق و اطلسی و نرگس زرد
زینتش پیچک یاس سپید
عطر و سکوتش همه تو ..